تبليغاتX
خانوم مارپل
     
 

خانوم مارپل

 
 

متهمان ردیف اول

♥♥عكسستان♥♥

~خانوم مارپل در وردپرس~

وبلاگ كلوب تفريحي عكسستان

یه دختر 20 ساله

مـــــــــــــــــن آزادم ..ااااا

قزن قلفی

بولوت

آقای زیپ و خانوم زیگزاگ

من نوشا هستم

کلبه سفید

سیرترشی متاهل

مداد رنگی

نوشته هاي يك جوان ایرانی

بلاگ می

elipo

دل نوشته های من

این وبلاگ بد آموزی دارد

گیلاسی

sober

من و خودم!

بوف بینا

نقاش دلها

اردیبهشتی تمام عیار

میس مِـــــــری

مــریــم بـــانــو و همســـری!

س پ ی د ا ر

مرئـــــی های یک دختر نامرئـــی

قالب وبلاگ

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

     
 

خاطره ای از خسرو شکیبایی...

 
این پست رو به بهانه درگذشت خسرو شکیبایی عزیز نوشتم ... لطفا فاتحه یادتون نره

من کیش بودم اصلا از هیچ جا خبر نداشتم تا اینکه جمعه که با نیلوفر صحبت میکردم بهم گفت که خسرو هم رفت... اولش فکر کردم که شوخی میکنه ولی متاسفانه حقیقت داشت...

از بازیش لذت میبردم از تن صداش خوشم میومد از عصبانیتش٬ عشقش٬ خنده هاش تو نقش هاش لذت میبردم ..... دیگه نیست که نگاش کنیم... باید بشینیم فیلماشو نگاه کنیم و اشک بریزیم  

چه زود و ناگهانی رفت.... به قول رضا کیانیان سینمای ما هنوز با اون کار داشت...

حیف شد مرد نازنینی بود چون از نزدیک دیده بودمش.. راستش یه خاطره جالبی یادم اومد مربوط به چند سال پیش هست که ما خانوادگی رفته بودیم کیش تو بازارپردیس بودیم که من یهو دیدم خسرو شکیبایی همراه با یه خانوم مسنی بود که نمیدونم مادرشون بود یا مادر همسرش...

به بابام گفتم نگاه کن خسرو شکیباییه بابام رفت طرفش سلام کرد اونم سلام کرد ولی بابامو نشناخت وقتی بابام خودشو معرفی کرد اونم که انگار دوست چندین و چند سالشو دیده بود سریع بغلش کرد و کلی ماچ و بوسه و بعدش معذرت خواهی که نشناخته بود چون برگشت مارو نگاه کرد من مجبور شدم برم جلو سلام کنم

بعد از سلام و احوال پرسی چند نفر دیگه هم اومدن میخواستن امضا و عکس بگیرن ازش که یکیشون اومد جلو گفت آقای شکیبایی ببخشید این سوال رو میپرسم شایعه شده که شما همسر دوم هم دارین میشه توضیح بدین...!

من که داشتم شاخ در میاوردم از این سوال بی ربط اونم تو چه موقعیتی... که خسرو خان گفت خوبه خودتون گفتین شایعه اس ولی من همسر دومم شغلمه یعنی بازیگری همونطور که به همسرم علاقه دارم و عاشقانه دوسش دارم شغلم رو هم مثل همسر دومم میدونم یعنی عاشقانه به کارم علاقه مندم....

راستش من جمله ها دقیقا یادم نیست چون ماله ۵ یا ۶ سال پیشه.... شاید موضوع این پست تکراری یا حتی به قول بعضیا زرد بوده باشه ولی مهم اینه که من از نزدیک رفتارشو دیدم برخوردشو دیدم که چه قدر آروم و متواضع بود ... این خیلی برام جالب بود که با حوصله به سوال و درخواست مردم پاسخ میداد در حالی که من داشتم از دست اون مردم ذله میشدم با اون کاراشون!

واقعا هنرمند بود.... خدا بیامرزدش 


یکشنبه سی ام تیر 1387 |

 
     
 

اطلاع رسانی ..!

 
 به کوری چشم دشمنان و بعضیا برگشتیم به سلامتی

 این پست فقط جنبه اطلاع رسانی داشته و ارزش قانونی دیگری ندارد..!!

برمیگردیم با سفر نامه! Hello

 


شنبه بیست و نهم تیر 1387 |

 
     
 

خانوم توریست!

 
من قراره اسمم از خانوم مارپل به خانوم توریست تغییر پیدا کنه! 

تو عمرم اینقدر مسافرت تو یه سال نرفته بودم! 

حالا قراره با یکی از دوستان خانوادگیمون یه سفر بریم جزایر خلیج همیشه سر سبز!

شنبه میریم اونجا تا ۲ یا ۳ هفته کمتر و بیشترش منوط به خوش گذشتن و صد البته جیب مبارکه!

خلاصه اگه ازشدت گرما یا از خرید و یا حتی کارتینگ سالم برگشتیم میام خبر میدم.. اصلا اونجا میرم کافی نتی کافی شاپی! جایی یه پست میزنم مخصوصا که روز پدر نزدیکه   

اومدیم زود خبر بدیم که چون کار زیاد داریم نمیرسیم بپستیم! Hello

 


چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 |

 
     
 

حس من...

 
                                 Heart Smile عزیزدلم خیلی دلم برات تنگ شده Heart Smile

امشب یه حسی دارم که نمیدونم از کجا پیداش شده .... بغض دارم .... دلم گریه میخواد .... دلم بغلتو میخواد .... آهنگ وبلاگمو که گوش میدم بدتر میشم .... بیشتر دلتنگت میشم .... دلم میخواد با تو باشم همه جا .... دلم میخواد پیشم باشی همه جا ... دستت تو دستم باشه یه لحظه از من جدا نشی

به اندازه تموم دنیا عاشقانه دوست دارم تا ابد... تا وقتی زنده ام.... تا وقتی نفس میکشم  Heart Smile

دلم میخواد ببینمت .... عطر نفساتو حریصانه ببلعم .... دلم میخواد مال خودم باشی .... ساعتها بشینم نگات کنم .... حرف زدنتو... خندیدنتو... راه رفتنو... حتی اخمتو... همه رو دوست دارم Heart Smile

پ.ن۱: مخاطب خاص داره ها....

پ.ن۲: دلم گرفته بود یه پستی واسه این دل بیقرار زدم که شاید آروم بشه ....

 

 


جمعه چهاردهم تیر 1387 |

 
     
 

بازی خط خطی!

 
تاتوره خانوم از من خواسته این کارو کنم شما چه طور؟!!

پ.ن۳: دو تا پ.ن قبلی تو نوشتمه خب! پس این میشه سومیش!

پ.ن۴: تو تمام بازیهایی که انجام دادم دلم میخواست که نیلوفر جونم Heart Smile رو هم دعوتش کنم ولی چون تو  وبلاگش فقط عکسه این کار میسر نشده ... حالا ازش به طور ویژه دعوت میکنم که این بازیو انجام بده حالا هر جوری که تونست و دوست داشت این بازیو انجام بده اگه نتوست هم فدای سرش 

از طرف من همه دعوتن نخ سوزن هر کی تو پیوندهام هست ! Sumo Wrestler

پ.ن۵: چون نمیدونم کیا این بازیو انجام دادن و کیا انجام ندادن اسم نمیبرم هر کی قابل دونست بازی کنه هر کی هم وبلاگ نداشت تو قسمت نظرات لینک بذاره...خلاصه ورود برای عموم آزاد است!

*** قانون بازی هم اینه که  بهترین جمله، شعر و یا قطعه ای که به نظرم میرسه و دوسش دارم رو با دست خطم بنویسم*** 

نیلوفرانه: ممنونم عزیزم که بازی کردی  Heart Smile  


دوشنبه دهم تیر 1387 |

 
     
 

منو کادوهام!

 
خیلی حال میده که آدم روز زن کادوهاش از ینگه دنیا برسه به دستش!!

بلاخره انگشترم رسید به دستم...ولی بازم یه کوچولو لق میزنه! اما یه کم دیگه چاق بشم انگشتم میشه!  پیشنهاد دارم میگم که هر روز یکی تون منو شام یا نهار دعوت کنه شاید این انگشتره دستم بشه! 

علاوه بر انگشترم یک عدد موبایل صورتی هم به دستمان رسید که بیسیار مشعوف گشتیم!

پوآرو گفت که درسته که امکاناته زیادی نداره ولی از رنگش خوشم اومد برات خریدم.. منم خوشم اومده خوشگله...

بازم علاوه بر موبایل یک عدد دوربین نیز به دستمان رسید که بازم بیسیار بیسیار مشعوف گشتیم!

بازم پوآرو گفت گفت که دوربین رو هم طوری خریدم که راحت بذاری تو کیفت هر جا رسیدی فرت و فرت عکس بگیری واسه منم بفرستی!

خلاصه خیلی خوش خوشانمان شده... میشه گفت که اولین کادوی روز زن بود!

ما برویم که وقت تنگ است و کار داریم....   


جمعه هفتم تیر 1387 |

 
     
 

مامان جونم!

 
نمیدونم چرا پرت شدم به چند سال آینده...

فکر اینکه از همه دور میشم از خانوادم / از دوستم...Heart Smileنگرانم میکنه یا بهتر بگم اشکمو در میاره..

هفته پیش تولد پوآرو بود زنگ زدم بهش تبریک گفتم و صحبت کردم قبلش مامانم و بابام باهاش صحبت کردن من که حرفم تموم شد از اتاقم اومدم بیرون دیدم مامانم یه جوریه بغض کرده بود گفت تو هم بری روز تولدت من دلم برات تنگ میشه اونوقت منم باید با اشک زنگ بزنم بهت...

منم که اینجور مواقع منتظر یه تلنگر هستم که اشکامو بریزم زود رفتم اتاقم که اشکامو نبینن.... از الان گریم گرفته چه جوری دوریه اینا رو تحمل کنم..

هر چند پوآرو پیشمه یا حتی بعد از چند سال میتونم خانوادم رو هم ببرم ولی خیلی سخته....

این شعر مال آهنگ پویاست خوشم اومد ازش فکر کنم چند سال بعد به درد من میخوره!

مادرم... وقتي تو غربت, ياد ياران ميکنم, عکسه ماهت رو هميشه, بوسه باران ميکنم
مادرم... اگه خدا خواست که به خدمتت بيام, جان فدايه تو به ره, جان نثاران ميکنم, جان فداي تو به رسم جان نثاران مي كنم
جان فداي تو به رسم جان نثاران مي كنم

مادر صفاتو قربون, شوقه نگاتو قربون, وقتي صدام ميکني, زنگ صداتو قربون
کم نشه سايت از سرم, الهي قربونت برم,الهي قربونت برم
وني که فدات ميشه, منم, اي همه جانو تنم, مگه ازت دل ميکنم

کسي جاي تو رو تو قلبه من نميگيره هرگز, مادر
اردتمندي در وجوده من نميميره هرگز, مادر
کسي جاي تو رو تو قلبه من نميگيره هرگز, مادر
اردتمندي در وجوده من نميميره هرگز, مادر

اي شاه بيت ترانه عشق, اي وجوده تو بهانه عشق

کم نشه سايت از سرم, الهي قربونت برم,الهي قربونت برم

اوني که فدات ميشه منم, اي همه جانو تنم, مگه ازت دل ميکنم

مادرم فکر نكن حتي يه لحظه, از تو غافلم, تويي گل سرسبده باغ و گلستانه دلم
مادرم اينو بدون تويي تو دنيا, عزيزترين کسم, دلم مي خواد همش بگم, دوست دارم مادر, مادر نفسم

کم نشه سايت از سرم, الهي قربونت برم,الهي قربونت برم
اوني که فدات ميشه منم, اي همه جانو تنم, مگه ازت دل ميکنم
اوني که فدات ميشه منم, اي همه جانو تنم, مگه ازت دل ميکنم, مادر...

قربونت برم روزت مبارک I Love You 


یکشنبه دوم تیر 1387 |