|
|
|
حال من دست خودم نيست ، ديگه آروم نمي گيرم دلم از کسي گرفته که ميخوام براش بميرم
باز سرنوشت و انتهاي آشنايي باز لحظه هاي غم انگيز جدايي
باز لحظه هاي ناگزير دل بريدن بازم اول راه و حس تلخ نرسيدن
پاي دنياي تو موندم ، مثل عاشق هاي عالم تا منو ببخشي آخر ، تا دلت بسوزه کم کم
مثل آينه رو به رومه ، حس با تو بودن من دارم از دست تو ميرم ، عاشقي کن ، منو نشکن
باز سرنوشت و انتهاي آشنايي باز لحظه هاي غم انگيز جدايي
باز لحظه هاي ناگزير دل بريدن بازم اول راه و حس تلخ نرسيدن

اضافات: سرم شلوغه و گرفتار بابت مامان ایشالا زودی میام
من که تو عمرم دست به سیاه و سفید نزدم و از آشپزی متنفر بودم حالا آشپز و دخمل خوب خونه شدم فکر کنم واسه همینه مامان از جاش بلند نمیشه خدا نصیبتون نکنه 
دعا پلیز برام یادتون که نمیره ؟  ببین این پیشی هم داره دعا میکنه 
|
|
|
|
|
یکشنبه هفدهم آبان 1388 | |
|
|
| |